بايگاني آذر, ۱۳۸۴
باز هم پنجره، ولی ….
یکشنبه ، ۲۷ آذر ۱۳۸۴در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هماتاقيش روي تخت بخوابد.آنها ساعتها با يكديگر صحبت ميكردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا […]
پنجره
چهارشنبه ، ۱۶ آذر ۱۳۸۴این ترانه سیاوش قمیشی، رو به خاطر یکی از دوستان خویم که خیلی به این ترانه علاقمند هستش در اینجا میارم.
وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه!
همه غصه های دنيا توی سينهی منه!
توی قطرههای بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
منتظر واسه رسیدنت تو بارون […]