“ابتدا تو را نادیده میگیرند، سپس مسخره ات میکنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست” م. گاندی
“First they ignore you. Then they laugh at you. Then they fight you. Then you win” M. Gandhi

درباره من

من، سعید رزاقی متولد 30 شهریور 1359. فارغ التحصیل رشته مهندسی نرم افزار از دانشگاه آزاد زنجان به سال 1382. هم اکنون مسئول شبکه دانشگاه زنجان. به دوچرخه سواری علاقه مندم. طبیعت را دوست دارم. سیاست را دوست ندارم و از سیگار متنفرم.

دوستان

جستجو


« روزنامه و دروغ! | Home | باز هم پنجره، ولی …. »

پنجره

ارسال شده توسط سعید | چهارشنبه ، ۱۶ آذر ۱۳۸۴

این ترانه سیاوش قمیشی، رو به خاطر یکی از دوستان خویم که خیلی به این ترانه علاقمند هستش در اینجا میارم.
وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه مي‌زنه!
همه غصه های دنيا توی سينه‌ی منه!
توی قطره‌های بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می‌مونم!
زیر بارون انتظار رنگ تازه‌ای داره!
منم عاشق‌ترم انگار، وقتی بارون می‌باره!

بعضی وقتا که میای سر روی شونم می‌زاری!
تموم غصه‌ها رو از دل من بر می‌داری!
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره!
غم ميشينه تو حنجره!

موضوع : Uncategorized |

۳ نظر براي ”پنجره“

  1. ali نوشته:
    یکشنبه ، ۲۷ آذر ۱۳۸۴ at ۲:۳۲ ب.ظ

    ا?ا سع?د دستت درد ?ک?? ب?اگ ?ش?گ? ساخت?.
    ??ف? باش?

  2. nasim نوشته:
    سه شنبه ، ۲۰ دی ۱۳۸۴ at ۹:۴۸ ق.ظ

    ghashangtarin ghesmatesh onjast ke mige : manam asheghtaram engar vaghti barun mibare!

  3. behrooz نوشته:
    چهارشنبه ، ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ at ۷:۰۸ ب.ظ

    فاص??
    گفت? آ? ?را د?ست ?دار? گ?? ا? ??ست
    ب?? ?? ? عش? ت? ??? فاص?? ا? ??ست
    گفت? آ? آ?? صبر آ? ? گ?ش ب? ?? آ?
    گفت? آ? ?? با?د بر?? ح?ص?? ا? ??ست
    پر?از عجب عادت خ?ب?ست ??? ح?ف
    ت? رفت? ? د?گر اثر از ????? ا? ??ست
    گفت? آ? آ?? ف?ر خ?د? باش? ? آ? ??ت
    جز عش? ت? در خاطر ?? ?شغ??ا? ??ست
    فت? ت? خدا پشت ? پ?ا?ت ب? س?ا?ت
    بگذار بس?ز?د د? ?? ?سا?? ا? ??ست

نظرات