« روزنامه و دروغ! | Home | باز هم پنجره، ولی …. »
پنجره
ارسال شده توسط سعید | چهارشنبه ، ۱۶ آذر ۱۳۸۴
این ترانه سیاوش قمیشی، رو به خاطر یکی از دوستان خویم که خیلی به این ترانه علاقمند هستش در اینجا میارم.
وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه!
همه غصه های دنيا توی سينهی منه!
توی قطرههای بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم!
زیر بارون انتظار رنگ تازهای داره!
منم عاشقترم انگار، وقتی بارون میباره!
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میزاری!
تموم غصهها رو از دل من بر میداری!
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره!
غم ميشينه تو حنجره!
موضوع : عمومی |
یکشنبه ، ۲۷ آذر ۱۳۸۴ at ۲:۳۲ ب.ظ
ا?ا سع?د دستت درد ?ک?? ب?اگ ?ش?گ? ساخت?.
??ف? باش?
سه شنبه ، ۲۰ دی ۱۳۸۴ at ۹:۴۸ ق.ظ
ghashangtarin ghesmatesh onjast ke mige : manam asheghtaram engar vaghti barun mibare!
چهارشنبه ، ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ at ۷:۰۸ ب.ظ
فاص??
گفت? آ? ?را د?ست ?دار? گ?? ا? ??ست
ب?? ?? ? عش? ت? ??? فاص?? ا? ??ست
گفت? آ? آ?? صبر آ? ? گ?ش ب? ?? آ?
گفت? آ? ?? با?د بر?? ح?ص?? ا? ??ست
پر?از عجب عادت خ?ب?ست ??? ح?ف
ت? رفت? ? د?گر اثر از ????? ا? ??ست
گفت? آ? آ?? ف?ر خ?د? باش? ? آ? ??ت
جز عش? ت? در خاطر ?? ?شغ??ا? ??ست
فت? ت? خدا پشت ? پ?ا?ت ب? س?ا?ت
بگذار بس?ز?د د? ?? ?سا?? ا? ??ست