بايگاني اردیبهشت, ۱۳۸۵
سخاوت
یکشنبه ، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.
پيشخدمت يک ليوان آب برايش آورد.
پسر بچه پرسيد: يک بستني ميوه اي چند است؟
پيشخدمت پاسخ داد: ۵۰ سنت.
پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسيد: يک بستني ساده چند است؟
در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي […]
خدا را شكر
شنبه ، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.خدا […]