“ابتدا تو را نادیده میگیرند، سپس مسخره ات میکنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست” م. گاندی
“First they ignore you. Then they laugh at you. Then they fight you. Then you win” M. Gandhi

درباره من

من، سعید رزاقی متولد 30 شهریور 1359. فارغ التحصیل رشته مهندسی نرم افزار از دانشگاه آزاد زنجان به سال 1382. هم اکنون مسئول شبکه دانشگاه زنجان. به دوچرخه سواری علاقه مندم. طبیعت را دوست دارم. سیاست را دوست ندارم و از سیگار متنفرم.

جستجو


« مخابرات زنجان | Home | فایروال Lansfort یا Mikrotik »

نامه ای به خدا

ارسال شده توسط سعید | سه شنبه ، ۱۰ مرداد ۱۳۸۵

داستان زیر را برای من ایمیل زده بودند، من هم عینا مطلب را برای شما آوردم. حالا داستان را بخوانید.

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند …!!!

موضوع : Uncategorized |

۵ نظر براي ”نامه ای به خدا“

  1. FRH نوشته:
    سه شنبه ، ۱۰ مرداد ۱۳۸۵ at ۱:۵۰ ق.ظ

    س?ا? سع?د جا?. ا??د?ار? حا? خ?ب باش?. ?ط?ب خ?ب? ب?د. در ض?? خ?شحا?? ک? با ?? ز?جا?? ?ب?اگ???س د?گ? آش?ا شد?. ت? ?س?ت ز?جا?? ?ا ب?ت ???ک داد?. ?ا ع??

  2. nasim نوشته:
    سه شنبه ، ۱۰ مرداد ۱۳۸۵ at ۶:۱۲ ب.ظ

    از ?ا?? ?ا?? ?? برا? خدا ??شت? ?? ش? ??? ??د?? ب? ?ش?گ? ?ا?? ?ا?? ??ست ?? ب?? ?ا ?? ???س?.??? د??? ?س? با ا?? ج?ر ?ا?? ?ا برخ?رد داشت? ?ا ???!??? ?? ز???ا?? ?ا?? ?گار? خ??? ?ز? ?? داد? ?ا . راست? ?را د?گ? ?ا?? ?گار? ??? ش??

  3. farzad razavi نوشته:
    سه شنبه ، ۱۰ مرداد ۱۳۸۵ at ۷:۰۷ ب.ظ

    salam
    dastane jalebi bood va ashena. ino be man yad mideh ke hamishe khobihaei ke be man mirese, fekr nakonam az kesi hastesh ke darkhast ro barash ferestadam. kheili jalebeh.

  4. sattar sohbati نوشته:
    یکشنبه ، ۲۳ مهر ۱۳۸۵ at ۴:۵۸ ب.ظ

    dear sir saeedsalllamkhobiaz didan sit shoma khili khoshal shodamwa omidwaram ke hamisheh mofagh bashidbest regardssattar sohbati

  5. راح?? ?اظ??ا? نوشته:
    شنبه ، ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ at ۹:۰۴ ق.ظ

    س?ا? .

    ت??دتا? ?بارک . آرز? ?? ک?? تا ?ر ??د سا?? ک? خ?دتا? د?ست دار?د ب? ز?دگ? خ?ب ? پراز شاد? ? ??ف??ت ادا?? د??د .
    ا?ر?ز ر?ز ت??د ?? ?? ?ست . ۳۰/۶/۱۳۵۹ خ??? جا?ب? ? ???

نظرات