اعتبار سنجي كاربران با استفاده از Radius و PHP
ارسال شده توسط سعید | یکشنبه ، ۰۸ مهر ۱۳۸۶
چند وقت پيش تو يه پروژهاي نياز داشتم تا اعتبارسنجي كاربران را با استفاده از Radius و PHP انجام بدهم. براي انجام اين كار از libradius استفاده كردم. اين قطعه برنامه username و password را به Radius Server فرستاده و نتيجه اعتبار سنجي را به كاربر نمايش ميدهد.
فقط در هنگام استفاده از اين گونه اعتبارسنجي بايد به تنظيمات Radius Server دقت نمود . بعنوان مثال اگر پارامتر Max_Concurrent_Logins = ۱ باشد، كاربر نميتواند بيش از يكبار به Radius server وارد شود و اگر بخواهيد از طريق قطعه كد زير به Radius Server وارد شويد با پيغام BAD LOGIN از طرف Radius Server مواجه خواهيد شد.
$radius = radius_auth_open();
$server = “۱۹۲.۱۶۸.۱.۵″;
$auth_port = ۱۸۱۲;
$secret = “mySecret”; // Radius Server Secret key
$timeout=۵; // seconds
$tries = ۳;
$username = "test";
$passwd = "test";
if (! radius_add_server($radius, $server, $auth_port, $secret, $timeout, $tries))
die(‘Radius Error: ’ . radius_strerror($radius));
if (! radius_create_request($radius, RADIUS_ACCESS_REQUEST))
die(‘Radius Error: ’ . radius_strerror($radius));
radius_put_attr($radius, RADIUS_USER_NAME, $username);
radius_put_attr($radius, RADIUS_USER_PASSWORD, $passwd);
switch (radius_send_request($radius))
{
case RADIUS_ACCESS_ACCEPT:
echo ‘GOOD LOGIN’;
break;
case RADIUS_ACCESS_REJECT:
echo ‘BAD LOGIN’;
break;
case RADIUS_ACCESS_CHALLENGE:
echo ‘CHALLENGE REQUESTED’;
break;
default:
die(‘Radius Error: ’ . radius_strerror($radius));
}
موضوع: نرم افزار، برنامه نویسی، پي.اچ.پي | ۱ نظر »
دستها
ارسال شده توسط سعید | یکشنبه ، ۲۵ شهریور ۱۳۸۶
اين متني كه ايندفعه نوشتم محسن برام فرستاده بود، منم با اجازش اينجا قرار ميدم.
- يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً ۱۹ دلار ميارزه .
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً ۳۳ ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه . - يک توپ بيس بال تو دست من شايد ۶ دلار بيارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن ۴.۷۵ ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه . - يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه .
بستگي داره تو دست کي باشه . - يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه .
بستگي داره تو دست کي باشه . - يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده .
بستگي داره تو دست کي باشه . - دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه . - همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون…
بستگي داره تو دست کي باشه . - اين پيام تو دستاي توست .
باهش چي کار مي کني؟
بستگي داره تو دستاي کي باشه ! - لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي !
موضوع: عمومی، داستان | نظر شما ؟ »
سي و هشتمين كنفرانس رياضي ايران
ارسال شده توسط سعید | دوشنبه ، ۱۹ شهریور ۱۳۸۶
اولاً قالب وبلاگ را عوض كردم، و از نظر سرعت بارگذاري نيز بهينه شد. امتياز وبلاگم با قالب قبلي ۶۰ از ۱۰۰ بود كه هم اكنون با اين قالب به امتياز ۸۴ از ۱۰۰ رسيد. حجم وبلاگم با فرض خالي بودن cache مرورگر كاربران حدود ۱۱۳ كيلوبايت و در صورت cache شدن در مرورگر كاربران ۳۳.۵ كيلوبايت بوده و با ۳ عدد http request بارگذاري ميشود.در مورد نحوه اين امتياز بندي در پستهاي آينده خواهم نوشت.
دوماً ۳۸ امين كنفرانس رياضي ايران از ۱۲ الي ۱۵ شهريورماه ۸۶ در دانشگاه زنجان برگزار گرديد. از كيفيت و نحوه برگزاري اصلاً خبر ندارم چون آنقدر سرم شلوغ بود كه فرصت نكردم به آنجا سري بزنم(در فاصله ۶۰ متري اتاقم). چند تا نكته جالب ديدم و شنيدم كه بد نيست شما هم مطلع بشيد.
- اولا بعد از ۲۷ سال زندگي در شهر زنجان تازه متوجه شدم كه زنجان در شمال شرق ايران و حتي شمال شرق تهران قرار دارد. واقعاٌ براي بنده جاي بسي خوشحاليست كه بعد از ۲۷ سال توانستم به اين واقعيت مهم پي ببرم و اينكه از اين پس ميتوانم بقيه همشهريان را از اين كشف جديد كنفرانس آگاه كنم. اين لينك نوشته و اينهم لينك اسكرين شات
- به خاطر كنفرانس اكثر خيابانهاي دانشگاه آسفالت گرديد. بطوريكه آدم احساس ميكنه كه هر كجا كنفرانسي برگزار ميشه، كارهاي عمراني نيز همراه با كنفرانس به محل برگزاري ميان و بعد هم با كنفرانس ميروند به محل برگزاري در سال بعد.
- داخل پوسترهاي تبليغاتي كنفرانس آدرس سايت دانشگاه به جاي www.znu.ac.ir اشتباهاً www.znu.ir ثبت شده بود. در اين مورد با هيچكسي از واحد انفورماتيك و يا حتي سربرگهاي دانشگاه هماهنگي نشده بود.
- بانك اطلاعاتي كنفرانس به خاطر كنجكاوي شخصي كه دسترسي بيش از اندازه داشت خالي شده بود.(تو phpmyadmin به جاي delete record از drop table استفاده شده بود.)
- كليپي با حجم ۱ گيگابايت درست شده بود و انتظار اين بود كه آن كليپ را در سايت كنفرانس قرار دهيم، جالب اين بود كه همه ميگفتند رو سرور جا داريد اين فايل رو قرار دهيد، كسي از پهناي باند لازم براي دانلود اين كليپ چيزي نگفت…
- بازهم نكته هست ولي نميشه گفت….
موضوع: زنجان، محل کار | ۷ نظر »
تعطيلات
ارسال شده توسط سعید | جمعه ، ۰۲ شهریور ۱۳۸۶
از آخرين پستم ۶۰ روز ميگذرد. چندتا دليل داشت كه از مهمترين آن دلايل برگزاري جشن عروسي بنده بود كه روز دوم مردادماه به وقوع پيوست. مراسم به خوبي و خوشي برگزار شد با تمامي آداب و رسوم و از چند نفر از دوستان شرمنده شدم كه تنوانستم دعوتشان كنم (بعلت فراموشي)
. متن كارت عروسي هم اين بود :
دلنشين مجلس انس است به شكرانه عشق اين زمان هر دو به پرواز به كاشانه عشق
گرمي محفــــل مـــا، مقدم زيبــاي شماست يك جهان عشق نثار قد رعناي شماست
دانشگاه مرداد ماه تعطيل بود و قرار بود بنده هم از اين تعطيلات يك ماهه استفاده ببرم كه نشد چون تقريبا ۱۰ روز از اين يكماه را در دانشگاه سپري كردم كه ستمترين روز، صبح يكم مرداد (روز جشن حنابندان) بود كه بعلت پريدن فيوز اتاق سرور به دانشگاه عازم شدم و با زدن كليد مينياتوري سيستم IT دانشگاه شروع به كار كرد
. به هر حال تعطيلات امسال هم تمام شد و از فردا سر كار حاضر خواهم شد. كلي طرح بر روي شبكه داريم كه در پستهاي بعدي به آنها اشاره خواهم كرد.
موضوع: خصوصي، محل کار | ۲ نظر »
ميخ هاي روي ديوار
ارسال شده توسط سعید | شنبه ، ۰۲ تیر ۱۳۸۶
روز اول ، پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است …
بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد. او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد .
روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود . وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .»